محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
99
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
نشست و او و پسرش را دربند كشيد و در همان شب آن دو را به شنت بريه برد و خود به آسانى بر بلنسيه مستولى شد . روايت ديگر مىگويد كه يحيى المأمون در نهان بسيج نبرد بلنسيه نمود و از مسيحيان يارى خواست . همپيمان او فرناندوى اول به يارىاش برخاست . دو نيروى همپيمان به بلنسيه حمله كردند . مردم بلنسيه و اميرشان از همهجا بىخبر بودند و سرگرم لهو و لعب ؛ از اينرو دفاع نتوانستند و قوايشان درهم ريخت و پراكنده شد و گروه كثيرى از ايشان به قتل رسيد . عبد الملك بن عبد العزيز و خانوادهاش به اسارت افتادند . آنچه حيات او را نجات داد شفاعت زوجهاش دخت يحيى المأمون بود . در تاريخ اندلس اين واقعه را واقعهء بطرنه گويند . بطرنه شهرى است در نزديكى بلنسيه و زمان آن را سال 455 يا 457 يا 458 ه ضبط كردهاند . به نظر ما قول ارجح آن است كه در ماه ذو الحجهء سال 457 ه / اكتبر 1065 م واقع شده است . در باب سرنوشت عبد الملك هم روايات مختلف است . بعضى مىگويند يحيى پدرزنش او را در شنتبريه يا دژ اقليش يا قلعهء قونقه حبس كرد . « 10 » از اين واقعه ديرى نگذشت كه فرناندو پادشاه قشتاله در دسامبر سال 1065 م درگذشت و ميان سه فرزند او سانچو پادشاه قشتاله ، آلفونسو پادشاه ليون و گارسيا پادشاه جليقيه يك نبرد خانگى كه سالها به درازا كشيد ، درگرفت . نخستين مرحلهء اين نبرد در سال 1071 م با پيروزى سانچو و غصب ملك برادرش به پايان آمد . گارسيا به ابن عباد پادشاه اشبيليه پناه برد و آلفونسو به يحيى المأمون پادشاه طليطله ، و در دربار طليطله مدت نه ماه معزز و مكرم بزيست تا برادرش سانچو در پاى ديوارهاى شهر سموره آنگاه كه مىخواست آن را از چنگ خواهرش اوراكا بهدرآورد ، كشته شد . پس آلفونسو به ليون رفت تا تخت پادشاهى خويش به چنگ آورد . گويند كه چون خبر مرگ برادرش به او رسيد آن را پنهان داشت و مىخواست نهانى از طليطله بگريزد ؛ اما يحيى المأمون خبر شد و خواست دربندش كشد ، ولى او موفق به فرار شد . در هرحال ، آلفونسو در خلال اقامتش در طليطله در مهمانسراى دوست و حامى خود يحيى المأمون
--> ( 10 ) . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 252 ، 253 ، 261 ، 267 و 303 . دوزى : sed . tsiH 97 . p , III . V , engapsE'd snamlusuM . همچنين رجوع كنيد به اشباخ : تاريخ الاندلس فى عهد المرابطين و الموحدين ، ترجمهء محمد عبد اللّه عنان ، ( چاپ سوم ، 1958 ) ، ص 49 .